lovely
عاشقانه
درباره وبلاگ


ای عشق مددکن تابه سامان برسیم چون مزرعه ای تشنه به باران برسیم یامن برسم به یاریا یار به من یاهردوبمیریم وبه پایان برسیم



Alternative content


انجمن های گفتگوی پارسیان کلوب - انجمن های گفتگوی پارسیان کلوب
نويسندگان
آسیه

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
دو شنبه 11 مهر 1390برچسب:, :: 16:18 :: نويسنده : آسیه

سلام به همه دوستای گل ومهربون خودم

ادرس وبلاگمو عوض کردم امیدوارم اونجاهم بهم سربزنین دلم تنگ میشه واسه این وبلاگم ولی چه میشه کرد

بیاینا منتظرتون هستما خیلی دوستون دارم

اینم ادرس وبلاگم

www.paaradox.blogfa.com

 
یک شنبه 10 مهر 1390برچسب:, :: 9:49 :: نويسنده : آسیه

ما ه من ، غصه چرا ؟!



آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز



مثل آن روز نخست



گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !



یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان



نه شکست و نه گرفت !



بلکه از عاطفه لبریز شد و



نفسی از سر امید کشید



ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید



زیر پاهامان ریخت ،



تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !





ماه من غصه چرا !؟!



تو مرا داری و من



هر شب و روز ،



آرزویم ، همه خوشبختی توست !



ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن



کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...



ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید



یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،



با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن



وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !



او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید



نشانم می داد ...



او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،



غرق شادی باشد ....



ماه من !



غصه اگر هست ! بگو تا باشد !



معنی خوشبختی ،



بودن اندوه است ...!



این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور



چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند



همه را با هم و با عشق بچین ...



ولی از یاد مبر،



پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا



و در آن باز کسی می خواند ،



که خدا هست ، خدا هست



و چرا غصه ؟ چرا !؟!

 
سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:, :: 7:37 :: نويسنده : آسیه

چقدر سخته بعد یه مدت ببینیش قندتو دلت آب بشه با خودت بگی این عشق منه بخوای بلند فریادبزنی هی فلانی میدونی چقدر دلم برات تنگ شده چقدر آرزوی دیدنت رو داشتم همین که میخوای دهن بازکنی اسمشو صدا کنی یادت میاد اون دیگه مال تونیست اون دیگه ازپیش تورفته وهیچی جز حسرت وتنهاایی برات نگذاشته چشمات پر از اشک میشه از ترس اینکه غمتو ببینه بهش پشت میکنی و راهتو عوض میکنی تا مبادا اون با دیدن غمت غذاب وجدان بگیره ..........

 
یک شنبه 3 مهر 1390برچسب:, :: 9:36 :: نويسنده : آسیه

 

عاشقانه دوستت دارم میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.



می دانی چرا؟



چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .



پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .



بنابراین: هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.



ای عشق من ، ای عزیزترینم: چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .



پس: برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.



بنابراین: قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد : عاشقانه دوستت بدارم ...

 
یک شنبه 3 مهر 1390برچسب:, :: 9:30 :: نويسنده : آسیه

گاهی آنقدر از گریه پُری که دیگر گریه جوابت

نمی دهد

آن زمان است که تمام لحظه هایت می شود بغض



نگاهت می شود بغض

نفس کشیدنت می شود بغض

سلامت می شود بغض

نشستنت می شود بغض

ایستادنت می شود بغض

رفتنت می شود بغض

آمدنت می شود بغض

بیداری و خوابیدنت،

حتی خندیدنت می شود بغض

بغضی که مدام بهانه می خواهد

تلنگری برای شکستن

برای هق هق

 
دو شنبه 21 شهريور 1390برچسب:, :: 14:13 :: نويسنده : آسیه

 

دور دلم نقطه چین میگذارم…

 

 

شاید به درد کودکی بخورد

 

 

که با مدادی به هم برساندشان،

 

و به گوش تو برساند که

 

تو را از دلم پاک نکرده ام…!


 
دو شنبه 21 شهريور 1390برچسب:, :: 14:10 :: نويسنده : آسیه

چمدان
خالیم را می بندم
میخواهم بروم …
به
هیچ کجا
ای کاش
زودتر برسم ….!

 
دو شنبه 21 شهريور 1390برچسب:, :: 14:4 :: نويسنده : آسیه

 

 

پشت به تو کرده ام

قهر نیستم…

نه…

 

 به تو تکیه داده ام که هرگز تنها نشوم

 
دو شنبه 21 شهريور 1390برچسب:, :: 13:54 :: نويسنده : آسیه

 

 


همیشه هر گاه دلتنگت میشوم ، مینشینم در گوشه ای و اشک میریزم
آن لحظه آرزو میکنم که باشی در کنارم ، بنشینی بر روی پاهایم و آهسته در گوشم بگویی که دوستت دارم
کاش بیاید آن روز ، کاش تبدیل شود به حقیقت آن آرزو ، تا لبخند عاشقی بر روی لبانم بنشیند ، تا کی دلم در غم دوری ات، به انتظار بنشیند!
ببین خورشید را ،در حال غروب است ، نمیدانم ،میدانی اینجا که نشسته ام چقدر سوت و کور است !؟
نیستی اینجا که اینگونه سرد و بی روح است ، نیستی در کنارم که دلم تنها و پر از غصه، در این لحظه ی غروب است
هیچ است این دل بی تو ، تمام است لحظه های شادی بی تو، بگیر دست مرا با آن دستان مهربانت، به تو نیاز دارم همیشه و همه جا، به آن دل مهربانت
هستم تا هستی در این دنیای خاموش ، نمیشوی ، حتی یک لحظه نیز از یاد من فراموش!
ندیدم تا به حال عشق و صداقت را جز از دل تو، ندیدم تا به حال مهربانی و وفا را جز از قلب مهربان تو،
ندیدم یک قلب پاک را جز قلب درخشان تو تا به حال،
بیا تا ثابت کنیم به همه معنای یک عشق ماندگار!
برمیگردیم به سر خط ، دلتنگی مرا دیوانه میکند تا آخر خط ، گفتم تا گفته باشم درد دلم را به تو ، یکی که بیشتر نیست در این دنیا دیوانه ی تو!

 
دو شنبه 21 شهريور 1390برچسب:, :: 13:41 :: نويسنده : آسیه

 

مرا نمیخواهی دیگر میدانم
حتی اگر مرا ببینی هم نمیشناسی مرا دیگر میدانم
اینک همان نامه ای که برایم نوشتی را میخوانم
چه عاشقانه نوشته ای همیشه با تو میمانم
یک قطره اشک بر روی نامه میریزد،
چند لحظه میگذرد و نامه خیس خیس میشود
بدجور دلم را شکستی ، مدتیست که با من سرد سرد هستی
نمیدانم دیگر چه بگویم ، فراموشت کنم یا در غم نبودنت بسوزم
شبها را تا سحر بیدار بمانم ، یا شعر غمگینی که سروده ام را برای چندمین بار بخوانم
دلت از سنگ شده بی وفا ، چگونه دلت آمد بازی کنی با این دل تنها
مرا نمیخواهی دیگر میدانم ، احساس میکنم در آغوش کسی دیگر خوابیده ای میدانم
عطر و بوی تو پیچیده فضای غمگین قلبم را ، چیزی نگو دیگر نمیخواهم بشنوم بهانه های رفتنت را …
مقصر قلب من بود که عاشق شد ، به عشق بودنت بدجور به تو وابسته شد
امروز که آمده نه تو را میبینم و نه عشقی از تو را ، تنها میشنوم صدای هق هق گریه هایم را
بی خیال دیگر نه من نه تو ، ببین یک قلب ساده از آنجا عبور میکند به دنبالش برو
بدجور دلم را شکستی بی وفا ، حرفهای تو کجا و تنهایی غمگین من کجا
از همان اول هم نباید به تو دل می بستم ، میپذیرم سادگی دلم را…

 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد